مادر شدن به مثابۀ خودکُشی!

«من مادر بودن را به اندازهای جدی گرفتم که تصمیم گرفتم مادر نشوم». تعداد بازنشرها و پَسندهای نثار شده به این جملۀ کوتاهْ حیرتانگیز بود؛ برای خانمِ نقلکنندهاش نوشتم:
اما فکر نمیکنید که گفتۀ شما کمی مثل این میماند که بگویی «من زندگی را به اندازهای جدی گرفتم که تصمیم گرفتم خودکُشی کنم؟» ما که در هر حال نسبت به آنچه در دنیا اتفاق میافتد مسئول هستیم؛ بگذارید با مِیلْ مسئولیت بپذیریم و در این مبارزۀ شریف شرکت کنیم.
جوابِ او غافلگیرکننده بود: «اصلا چطور میتوانی مادر بودن را با خودکُشی مقایسه کنی؟»! این میزان از کجفهمی ناشی از تعصبِ او بود؟ احتمالاً. برایش نوشتم «خیر؛ من زندگی بخشیدن و مسئولیتِ ملازم با آن را، با زندگی کردنِ مسئولانه مقایسه کردم.»
چه میشود که یک نفر میتواند چنین یاوهای را حق بپندارد؟ شنیدنِ چنین سخنانی در جهانِ هواپرستی که خدا حرفِ آخر را نمیزند جای تعجب دارد؟ اما دلیلِ اینکه این ماجرا را نقل کردم: پرچمدارانِ نفوذ و مُزدورانِ جاهل و بیجیره و مواجبشان – در دولت و مجلس – بدانند، «مصلحت اندیشی» و «خیرخواهی» آنها که مانع از ابلاغ و اجرای قانونِ حجاب شده، جز یاوهبافی نیست و مومنان اجازه ندارند که از زیرِ مسئولیتِ خود شانه خالی کنند: «حق، سنگین امّا گواراست، و باطل، سبک است امّا کشنده.» (نهج البلاغه، حکمت ۳۷۶، ترجمۀ دشتی). ما موظف هستیم به صبر و پافشاری بر حق؛ به یاری خدا ایستادگی خواهیم کرد «پس صبر کن که وعده خدا راست است پس چه پارهاى از آنچه را که به آنان وعده دادهایم به تو بنمایانیم چه تو را از دنیا ببریم [در هر صورت آنان] به سوى ما بازگردانیده مىشوند» (سورۀ غافر، ترجمۀ فولادوند)



