کوتاه در بعد از ظهر

دخترِ غربی، یحیی سنوار و امامِمانْ حسین

پس از شهادت یحیی سنوار، جمله‌ای از یک دخترِ جوانِ غربی خواندم دربارۀ او و آخرین تصویری که از او داریم. نوشته بود:

«این مرد از جراحت‌هایش در حال مُردن بود، اما از تنها دست سالمش استفاده کرد تا تکه‌چوبی را به سوی دستگاهی پرتاب کند که او را کشت.

به معنای واقعی کلمه او تا آخرین نفس جنگید، من باید چنین اتفاقی را تحسین کنم.»

در جواب، برایش نوشتم:

«چند ماه پیش، وال‌استریت ژورنال مقاله‌ای منتشر کرد که دربارۀ پیام‌های ارسالیِ یحیی سنوار بود، که (در آن‌ها) جنگِ در غزه را با نبردی قرنِ هفتمیِ مقایسه کرده بود که در کربلای عراق رخ داده است. جایی که در لحظه‌ای تاریخی، امام حسین، نوۀ حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به شهادت رسید. تا اندازه‌ای، بخاطر نحوۀ به شهادت رسیدنش، برادر سنوار مرا به یاد عباس انداخت، یکی از برادرانِ امام حسین. عباس تا لحظۀ آخر جنگید تا برای کودکان آب بیاورد، چون همانند غزه، آنان را از آب محروم کرده بودند. و با وجود تمامِ تلاش‌هایِ او و از دست دادنِ هر دو دستش، عباس موفق نشد.

این نبرد اتفاقی کلیدی در ایدئولوژی شیعه است (گرچه سنوار به عنوان یک شیعه شناخته نمی‌شد) و تا به امروز نیز بطور مثال، نقشی کلیدی در الهام‌بخشی به مردمِ ایران برای شرکت در «انقلاب اسلامی» ایفا کرده است. […] و همچنین به باورِ ما، این واقعه در آینده نیز نقشی کلیدی ایفا خواهد کرد… دربارۀ نبردِ کربلا مطالعه کن، و امام حسین را به خاطر بسپار…»

و تصویری از یک نقاشی را برای او فرستادم که حسن روح‌الامین خالق آن است. او جواب من را «پسند» کرد. امروز این ماجرا را برای مخاطب غیر ایرانی منتشر کردم و در پایان نوشتم:

«امام حسین در این روز به شهادت رسید، در حالی که تنها مانده بود؛ ما اجازه نخواهیم داد که این اتفاق بار دیگر تکرار شود. ما برادران و خواهرانمان در غزه را رها نخواهیم کرد؛ این بار، امام حسین تنها نیست.»

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا